اندر احوالات نامعلوم ماه دخت!

رتبۀ خوبی نبود، اما خوب حداقل مجاز بود! شاید هم هیچ حا دعوت نشوم به مصاحبه اما این روزها دارم رزومه ام را جمع و جور می کنم که اگر خدایی ناکرده دنیا حواس ش نبود و ضد حال نزد و رفتم مصاحبه، دست و بالم خالی نباشد!

ته دل م آرزو می کردم مجاز نشوم که چند وقتی تعطیل رسمی به خودم اعلام کنم و بنشینم پای مجموعه داستانی که چند سالی است ریز ریز رقم خورده و در حال حاضر مهم ترین و شیرین ترین کاری است که می توانم انجام دهم!

اصلن نمی دانم کلن دانشجوی دکترا شدن برایم خیر هست یا نه، نمی دانم پیشرفت است یا پسرفت، نمی دانم می خواهم ش یا نه!

این چند وقت هم هر کسی تبریک گفت ، احساس کردم دارد فحش م می دهد! هنوز هیچ چیز معلوم نیست، پس فحش ندهید لطفن!

پ.ن: واقعن هیچ چیز بدتر از آن نیست که آدم تکلیف حال خوب و بدش معلوم نباشد! البته ایمان راسخ من به اردیجهنم بودن دومین ماه سال در احوال نامعلوم این روزهایم کم تقصیر نیست! به هر حال با عشق وافری که به هوای گرم دارم از بهار و تابستان نفرت دارم و این یعنی کلن یک دوم سال و یک دوم زندگی را دوست ندارم! شاید این هم نوعی افسردگی فصلی باشد!

پس برای شفای عاجل دعا بفرمایید!

/ 7 نظر / 8 بازدید
صفا

بامزه بود و با توجه به حال تو این نگران کننده است! میشه منم فحش بدم و در ضمن آرزوی خیر برات بکنم؟ به نظر میرسه در یک عوالم خاصی سیر می کنی. این لبخند و طنز نهفته در کلام رو چی تفسیر کنم؟ امیدوارم ناامید نشده باشی و بخواهی دیگه فقط به مرور خاطرات شیرین بسنده کنی!

ارغوانی

اگه قبول شی خیلی بهت حسودیم میشه! [نیشخند]

دختر ارغوانی

اینجور اتفاقای مضحک تبریک نداره ، منم مجاز شدم تو مقطع خودم! بیشین بینیم بابا! قبول شدی شیرینیتو دادی تازه بیا فحشتو بخور![قهقهه]

هولدن کالفیلد

[خنثی] کامنت پایینی رو من نوشتم ، به علت استفاده ی مشترک از یک لپ تاپ و در لاگ من این اتفاق میمون و قهقهه دار به وقوع پیوست!!![نیشخند]

مه لیلا

اردی بهشت رو دوست داشته باش لدفا من اردیبهشتی ام !