نسبیت، هرمون و عدم قطعیت!

6 سال پیش بود که درس فیزیک نسبیت را در دروس ترم پاییزم برداشتم و همه ی این سال های بعد از نسبیت، به نسبیت فکر می کنم!

اصلن بعد از آن دوران، نسبی شده ام! سعی می کنم همه چیز را از دید ناظر بررسی کنم ، به دید خودم شک کنم! حدس م را به یقین بدل نکنم و همیشه آماده باشم که ناظری از از راه برسد و دیدم را عوض کند! بعد از آن بود که سعی کردم پدیده ها را قضاوت نکنم و حواسم به عدم قطعیت باشد!

3 سال قبل بود که برای کنکور کارشناسی ارشد، با روانشناسی فیزیولوژیک آشنا شدم و پدیده هایی به اسم هرمون و نروترنسمیتر را که می توانند خلق خوب و بد بسازند شناختم! بعد از آن بود که فهمیدم عشق پدیده ی پستی است معلول عمدتن دوپامین و چند هرمون و نروترنسمیتر دیگر!

در مطالعات همان وقت ها بود که رابطۀ خیانت و چند پارتنری با مغز و همین نروترنسمیتر ها و هرمون های نامرد برایم روشن شد و من کلن فهمیدم حتی پست ترین پدیده ی ذهن م که خیانت است هم معلول اختیار نیست!

و بعد تر ها همین مطالعات به من فهماند که ما زن ها همه ی خوشی و ناخوشی مان هم زیر سر همین هرمون هایی است که پریودیک کم و زیاد می شوند و ما زن ها می توانیم اول سیکل عاشق شویم و آخر همان سیکل فارغ شویم و اواخر سیکل بعد دلتنگ همان عشق اول سیکل قبل بشویم و...

حالا حداقل می توانم به همه ی احوالات یک هرمون لیبل کنم و خیالم را راحت کنم.

و نگویم از اختلالات شخصیت و مقاومت در برابر درمان و عدم آگاهی از رفتارهای غیر انطباقی شان، که طی دوره ی کارگاه سی بی تی برایم روشن شد و نتیجه اش شد اینکه کلن کاری با عجیب بودن بعضی آدم ها نداشته باشم و حتی از رفتارشان به دل نگیرم!

به هر حال نسبیتی هم که نگاه کنیم دید این ناظرها با ما متفاوت است...

کلن در این دوران روانشناسی خواندن پس از فیزیک خواندن روشن شدم که بی خیال، گاهی بعضی عجایب فقط یک لبخند می خواهد!

خوشحال م که هرگز فلسفه نخواندم...

پ.ن 1: این چند روز آن قدر لبخند زده ام که باید بروم خط خنده ام را بوتاکس کنم!

پ.ن 2 : از زندگی بعضی ها هم باید بی سر و صدا بیرون رفت، تا یک وقتی به خودشان بیایند و ببیند چقدر جایت خالی است!

و مطمئنن آن وقت دیر است...

پ.ن 3 : دلتنگ نوشته ، دست نوشته های آمینا دخترخاله ی عزیزم است، خواندن ش در وبگردی های شبانه خالی از لطف نیست.

/ 4 نظر / 11 بازدید
یک موجود مونث

ای بابا.. اینجوری که زیادی خیال ما رو هم راحت کردی ماه دخت.. یعنی انقدر همه چیز فیکسه و استثنا نداره؟! [خنثی] با پ.ن 2 شدید موافقم.. (اما باورکن حتی همونموثع هم که مثلا میفهمن، باز همونن.. باز همونطور قدر نشناسن) فکر کنم اون خال ندامت هم حاصل همون هورمون هاست..

آمینا

عزیزم مرسی:) ... نمی ونم این قضیه ای که رفتی چرا اینقدر در مورد من پررنگه!!! قضیه همون عوارش احتمالی داروه...در جریانی دیگه؟!

سنگ ِ پا

سلام چند دقیقه دعوتید به مهمان شدن در سنگ ِ پا به عنوان ِ مهمان هم می توانید بنویسید :)

فاطمه

سلام ماه دخت عزیز ممنون از حضورت کم و بیش وبت رو خوندم...شخصیت قابل تحسینی داری بانو... صادقانه بگم وبت رو دوست داشتم... همیشه خندون باشی.....