هوا هم با ما ساز ناسازگاری دارد...

این روزها که بیست و چهار ساعت روز اگر چهل و هشت ساعت هم بشود برای من کم است، همین آلودگی هوا و خماری و سردرد و تهوع را نیاز دارم که در نتیجه اش دلشوره ام بچسبد به سقف و دائم به خودم بگویم: شعور داشته باش و وقتی فرصت نداری به کار نه بگو!!!

پ.ن1: من از خودم که نه، از حقیقت می ترسم!

از حقیقت تنها هم که نه! از خودم در مواجهه با حقیقت می ترسم...

پ.ن 2: حکایت این روزهای من همان حکایت تکه چوب سرگردان در اقیانوس است، می ترسم موجی برسد و پرتم کند روی تکه خشکی که قرار است در جزر دریا بشود جزیره ای ، مد بعدی را کسی که ندیده، شاید در حسرت دوباره ی آب به خاک بپیوندم ...

امیدوارم طوفانی از راه نرسد و من همچنان معلق بمانم بین بادهای شرقی و غربی...

/ 2 نظر / 20 بازدید
سامورايي

روبرو شدن با حقيقت... منم مي ترسم! دارم ميام قاطي دود و سردرد و تهوع!

معلم روستا

سلام شما در اقیانوسی پر از آب منتظر طوفان هستید و من در بیابانی خشک و در انتهای شبی بی مهتاب تشنه و گرسنه از آنچه نمی بینم می ترسم.حقیقت اگر دیدنی بود که خودش را لای این همه مجهولات پنهان نمی کرد. اینجا تنها چیزی که دلم را خوش کرده نبود دودگازوییل است. درپناه حق