جبر تلخ

سر بگذار بر بالین سکوت و شکوه نکن!

گاه اختیار، آدمی را به جبری تلخ رهنمون می سازد

و خطا، همان پدیده ایست که لحظه لحظۀ به جان کشیدن جبر را جانکاه می سازد!

سکوت کن!

سکوت کن تا بغض سالیان باریدن نگیرد که اختیار تو، جبر این سکوت را رقم زده...

جای خالی این کاغذ نوشته ها روی دیوار آرزوهایت، دردی است بی پایان...

به دنبال تسکین نباش، مسکن ها بازگشتن درد را ملموس می سازند...

بگذار تمام وجودت با این درد عجین شود،

روزی فرا می رسد که جای خالی این درد را دلتنگ خواهی بود...

/ 3 نظر / 9 بازدید
صفا

خیلی زیبا بود! به شدت احساس می کنم دچار "حزن شیرین"ی. نگرانت هستم. میتونم برات حسابی گریه کنم. میدونم مرموز نیستی...درک من از حالت کمه. تجربه اش رو ندارم.

سامورایی

خُنُک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر...