اصلاحات یعنی اصلاح فرهنگ بیمار...

وقتی شنیدم آمدند جلوی در دانشگاه و بازداشتش کردند، همۀ ماجرا دستم آمد!

حرف های روز آخرش و درد دل های فردای عاشورای سال 88...

بعد از برگشتنش به دانشگاه، رفتم دیدنش. چند دقیقه ای در اتاقش منتظرم گذاشت، فهمیدم این همه مکث عادی نیست، نتوانستم نپرسم!

و او هم با اشاره فهماند سوالم را ادامه ندهم، عکس میر و خاتمی را از روی تختۀ اتاقش برداشته بود و کادر دورش را با ماژیک سبز خط کشیده بود، جای عکس خالی بود اما...

نگرانش بودم، باید حرف می زد، دکتر الف خیلی فراتر از یک استاد بود برایم، دلم نمی خواست او هم به من بگوید سکوت کن...

از هر دری حرف زد تا توضیح ندهد، در نهایت با آرامش گفت  یک سال و نیم نامه فرستاده بودند برایش که آن عکس ها را بردارد، بعد هم آمدند و خودشان زحمتش را کشیدند. پرسیدم خوبید؟ یعنی ماجرا با برداشتن چند عکس حل شده؟ با اشارۀ ابرو گفت نه اما به زبان آورد: خوبم، اصلن مشکلی نبود، عکس خاتمی که همیشه اینجا بود و عکس میر هم برای من به جریانات 88 مربوط نبود، اما آن ها هم حق داشتند، اتاق استاد جای رفت و آمد دانشجو است و من ناخواسته، خلاف خواست آقا عمل کردم.

چشم هایش از اشکی که به زحمت نگه ش داشته بود برق می زد. نمی دانستم چطور باید سوالم را بپرسم، فقط گفتم: خیلی نگرانم ! خوب باشید برایم کافی است.

بعد از خداحافظی پشت سرم از اتاقش بیرون آمد و گفت، اینجا نیا، برایت دردسر می شود دختر! اتاقم شنود دارد، می دانم! اما اگر هنوز امیدواری کاری از پیش ببری، برو و آدم تربیت کن، معلم شو، تو یک نفر حرف بزنی دهانت را می بندد و تمام می شوی و به هدفت هم نمی رسی! رها کن سیاست را، برو و معلمی کن، تو یک نفر بشوی هزار نفر، شاید فرزندان ت که نه، اما نوه هایت ببینند آنچه برای تاریخ ایران آرزو داری. صورتش از اشک خیس شده بود که رفت، چند لحظه بعد برگشت و گفت: دلم برای تو تنگ می شود، اما دلم نمی خواهد مثل م، ن، الف، ت و س توی زندان ببینم ت و چشم م به خبر آزادی ات باشد،برو و آدم تربیت کن! برو...

هنوز نگاه آن روزش آزارم می دهد. آن روز توی نگاهش دیدم چطور یک مرد میانسالی که جوانی اش را پای انقلاب گذاشته، حتاکی همسنگرانش را به دوش می کشد و مجبور است سکوت کند.

یادم هست رمضان سال 88 توی حیاط دانشکده من را دید که سیگار می کشم، صدایم زد که بروم اتاقش ! گفت تو هم مذهب ت را در قمار سیاست باختی؟ حیف! فکر می کردیم این انقلاب حاکمیت اسلام است!

شنیدم چند شبی دخترش را بازداشت کردند، همان موقع که س ت را بازداشت کرده بودند...

سال هاست که به حرفت فکر می کنم دکتر الف، سال هاست چشم م را به خبرها بسته ام و دوستان دیگر برای جلسه هایشان دعوتم نمی کنند، سال هاست که به تربیت نسل فکر می کنم، شاید به قول شما نوه هایمان ببینند آنچه برای تاریخ ایران آرزو داریم.

پ.ن1: این پست جواب سوال یک دوست در کامنت های خصوصی بود، صفا جان اهداف کاری همین است که نوشتم!

پ.ن 2: قابل توجه مسعود عزیز که مدت هاست با قلم وداع کرده، مسعود جان قلم ت از دستبند سبزی که بیش از همۀ ما به آن پایبند بودی، تأثیرگذارتر است!

/ 1 نظر / 17 بازدید
پایگاه خبری و تحلیلی مهرورزی

با سلام خدمت شما وبلاگ نويس محترم وبلاگ زيبايي دارين. از شما دعوت مي شود ضمن بازديد از سايت پايگاه خبري و تحليلي مهرورزي ما را از نظرات خودتان بهره مند سازيد . ضمنا در صورت تمايل پايگاه خبري و تحليلي مهرورزي به آدرس www.mehrvarzi.ir را در قسمت پيوندهاي روزانه وبلاگ خود قرار داده و ما را در خبررساني درست و شفاف همراهي نماييد با تشکر