بی ربط ترین مرتبط نوشته هایم!

  1.  از ترس که بگویی بزرگ می شود، چه برسد به اینکه بنویسی!
  2. باید یاد گرفت که گاهی وقت ها باید عطای بعضی چیزها را به لقایش بخشید! باید یاد گرفت قربانی کرد هر آنچه که زندگی را تلخ می کند و از سر وابستگی یا هر کوفت دیگری در زندگی وجود دارد!
  3. . من به معجزۀ قرص های آرام بخش و مستی بیش از معجزه های الهی معتقدم!!!
  4. با یک خستگی کشنده چه می شود کرد؟

    پیشنهادی دارید بگویید تا این خستگی جانم را نگرفته!

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
دختر ارغوانی

شماره ی 1 و 2 را بسیار بسیار بسیار قبول دارم. این بسیاری که گفتم از آن خیلی بسیارهاست!... و اما ارغوانی... او به معجزات الهی بیشتر اعتقاد دارد! (آخر چندباری به چشمش دیده است!) و راه حل من: خواب! (یک خوابی که فارغت کند از هر آنچه به افکارت خستگی داده.) گاهی لازم است بیدار باشی و بخوابی. ماهدخت عزیز،‌ در بیداری بخواب.

آخر خط

آخطر خط آن جایئست که خواب بهانه ای برای فرار از بیداری باشد ...

هولدن کالفیلد

این پایین ، یه پست قبل دقیقاً ، راه حلشو گفتی! برو سراغش! پ.ن: نیت کرده بودم دیگه کامنت نذارم برات ، ولی دور از رفاقت بود این سوال رو جواب ندادن! پ.ن 2: من فقط به معجزه ی عشق اعتقاد دارم!

آبینه

1.شاید اتفاقا اگر ترس هایمان را بنویسیم بعد بتوانیم شجاعانه کاغذش را برداریم هزار تکه کنیم بریزیم دور و با جرات بگوییم میشود نترسید و توکل کرد. 3.من با هولدن موافقم اما اعجاز عشق از معجزه های خداست،من به چشم دیده ام که اعتقاد پیدا کردم. 4.شاید سفر چاره باشد،یک گشت و گذار برای روح. سفر زیارتی هم بهتر.یک مناجات ساده،یعنی یک درددل ساده اما صمیمی و طولانی و فروتنانه با خدا هم امتحانش کنی خالی از لطف نیست.

شاعر شنیدنی ست

کوه کتاب راه رفتن مهمونی بیخود یه بچه پیدا کن هی لپشو بکش و اسیرش کن فیلم الکی و هزاران جایزه نقدی دیگررر!!!

معلم روستا

سلام زندگی یعنی گذشتن برای رسیدن. خستگی در همه ما هست فقط شد و ضعفش متفاوت است. توصیه می کنم با یک گروه کوهنوردی به جایی بروید که انسانها کمتر باشند و به قول معروف جای بکری باشد. یک بار امتحان کنید. طبیعت پر است از انرژی هایی که خستگی روح را برطرف می کند. درپناه حق