آبان ماهی با زیباترین آغاز

دبیرستانی که بودم، بزرگترین نگرانی ام ازدواج خواهرجان بود. آن وقت ها که سر و کلۀ خواستگارها یکی یکی پیدا می شد، با این حقیقت مواجه شده بودم که تا همیشۀ زندگی نمی توانم روی داشتن ش حساب کنم و یک روزی می رود سر خانه و زندگی اش.

شروع روزهای کارشناسی ام مصادف شد با رفتن خواهر جان از تهران برای دورۀ کارشناسی ارشد. یادم است بار اولی که رفت و بیست و سه روز نیامد، فکر کردم سخت ترین روزهای زندگی ام را می گذارنم که دو سالی باید تحملش کنم. بار دوم فهمیدم بهتر است روزهای نبودنش را یک جور دیگر بشمارم! یک شب گذشت، دو شب گذشت...

از همان روزها بود که یاد گرفتم برای سخت نکردن رفتن هایش، نباید برای خداحافظی تا فرودگاه همراهی اش کنم. رسمی که در این شش سالی که از ایران رفته هم به آن پایبندم.

سه سال پیش بود که حضور آندی به عنوان داماد، در خانواده مان پذیرفته شد. آن روزها دیگر عادت کرده بودم که اگر شش ماه یک بار هم خواهرجان برای چند روزی می آید، راضی باشم.

دیشب مراسم عروسی و عقد نمادین و حنابندان، با هم انجام شد. صبح دیروز در دوندگی های کارهای روز آخر زمین خوردم و کمردرد و پادردی که یادگار حادثه ای قدیمی است، شروع شد. اما تمام شب روی پا بودم. باورم نمی شود که با آن اوضاع سه ساعت تمام رقصیدم!

دیروز آنقدر با عجله خودم را به تالار رساندم که کادوی عروس را جا گذاشتم. کادویی که برای پیدا کردنش یک هفته تمام، همۀ زرگری ها و جواهری های این شهر بی در و پیکر را زیر پا گذاشته بودم. کمی اشک ریختن بعد از چند هفته خستگی و نگرانی، به بهانۀ کادوی جا گذاشته، بد نبود، شاید حتی ضروری بود!!

دیشب بعد از پایان مراسم، خسته از کمردرد و پادرد زمین خوردگی و ورم وحشتناک پاهایم، پایکشان آمدم و سوار ماشین شدم و با دخترخاله ها و دخترعمو جان،به قصد عروس کشانی که هیچ معنای همراهی عروس نداشت، آمدیم سمت خانه. این که کلید نداشتیم و دقایقی پشت در ماندیم بماند، تمام مسیر با چراغ خاموش رانندگی کردم و نفهمیدم! تا اینکه در چند قدمی خانه، فهمیدم خستگی چه عاقبتی خطرناکی می توانست داشته باشد! خدا رحم کرد که ماشین سفید است، و گرنه سر سالم به خانه نمی رساندیم و عروسی خیلی هم به خیر و خوشی تمام نمی شد.

خوب، بالاخره، بعد از همۀ دوندگی ها و استرس ها و نگرانی ها، مراسم ازدواج خواهرجان دیشب به خوبی خوشی انجام شد.

این هم کیک!

نوش جان!

/ 10 نظر / 15 بازدید
خريد شارژ

سلام خريد شارژ ايرانسل خريد شارژ همراه اول خريد شارژ رايتل و تاليا با روش هاي جديد و سريع به سايت ما سر بزنيد و با خريد شارژ در قرعه کشي روزانه شارژ شرکت کنيد *789*780# www.usharj.com

لیلی

وای چه خوب مبارکشون باشه خوشبخت شن خودت خوبی الان ؟ خداروشکر

بهنام

سلام تبریک انشااله خوشبخت باشن و خدا پشت و پناه همه شون و البته شما هم .

سامورایی

تبریک از صمیم قلب... پادشاه ماهها آبان [چشمک]

خاطره

مبارکه عزیزم. ایشالله روزی جشن و شادی از برای شما[گل]

زی زی

ایشالله خوشبخت بشن.. واقعا سنگ تموم گذاشتی خسته نباشییییی

آسمان

مبارک باشه ماه دخت جان. ایشالا که همیشه این خستگی ها و دوندگی ها به جشن و شادی باشه.. امیدوارم الان حالت خوبِ خوب باشه و یه روز بیای اینجا و توی وبلاگت از مراسم جشن عروسی خودت بنویسی...

پرشکوه

مبارک باشه به پای هم پیر بشن.

بهنام

به بزرگی آرزویت نیاندیش به بزرگی کسی بیاندیش که می تواند آرزویت را برآورده کند پس آرزوهای بزرگی داشته باش. دوست خوبم برایت تحقق آرزوهای خوبت را آرزو می کنم[گل]

آبینه

مبارکش باشه. چقدر خوب خستگی هاتو در ک کردم بارها وقتی امکان داشته هزاران بلا سرم بیاد بخاط خستگی هام، خدا رحمم کرده! اما خواهر....!کاش داشتمش!